عصرونه

وبلاگ متنوع خبري، تفريحي، علمي ، فرهنگي ، اجتماعي

مردی بخاطر ۵۰۰ هزار تومان خواهر زاده اش را کشت

اخبار داغ هفت تیر مردی بخاطر 500 هزار تومان خواهر زاده اش را کشت

 مردی که متهم است خواهرزاده و همسر خواهرزاده اش را به قتل رسانده روز گذشته در مقابل قاضی گفت: «من در صحنه بوده ام اما من آنها را نکشتم.»

بهمن از مدتی پیش از حادثه به برادرزاده خود پولی قرض داده ولی برادرزاده از پس دادن آن امتناع کرده بود. این مرد تیرماه سال ۸۴ به همراه یک نگهبان افغانی به سراغ خواهرزاده خود رفته و او را در انبار منزل خود به قتل رساندند. متهم پس از به قتل رساندن خواهرزاده به خاطر می آورد که همسر مقتول می داند شوهرش همراه اوست، برای همین تصمیم می گیرد به سراغ زن رفته و او را هم به قتل برساند. بنابراین جسد برادرزاده را در صندوق عقب ماشین گذاشته و به همراه مرد افغانی به خانه مقتول رفته و زن او را خفه کردند. زمان حادثه همسایه های مقتول متوجه صداهایی از خانه شده و به پلیس خبر می دهند. همزمان با رسیدن ماموران او از خانه بیرون آمده و به ماموران می گوید یک دعوای خانوادگی بوده و تمام شده است. ماموران که به خانه مقتول رفته و در زده اما جوابی نشنیده بودند بهمن را با خود به کلانتری برده، از او سوالاتی کرده روز بعد هم او را آزاد می کنند.متهم نیز بلافاصله متواری می شود. دو روز بعد از این حادثه همسایه ها متوجه بوی تعفن از خانه مقتول شده و دوباره با پلیس تماس گرفتند و این بار با باز کردن در جسد خون آلود زن را در حالی که نزدیکی در بر زمین افتاده بود، دیدند. بدین ترتیب تحقیقات برای جست وجوی قاتل یا قاتلان آغاز شد.

در همین حین ابراهیم نگهبان افغانی که به اهواز متواری شده بود به شهریار بازگشته و پس از شناسایی در یک قهوه خانه دستگیر شد. یک هفته بعد از آن نیز متهم اصلی پرونده هنگامی که برای دیدن خانواده اش به خانه مراجعه کرده بود، دستگیر و بازداشت شد.
متهم در جلسات بازجویی به قتل برادرزاده و همسر وی اعتراف کرد و در بازسازی صحنه نیز تکرار کرد که آنها را او کشته و نگهبان افغانی به خاطر محبت های او وی را همراهی کرده است. اما در جلسه روز گذشته دادگاه شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران بهمن منکر قتل شد و ادعا کرد اگرچه در صحنه جرم حضور داشته و کمک کرده ولی قتل را او انجام نداده است.
در جلسه روز گذشته اولیای دم از قاضی تقاضای قصاص وی را کردند. سپس قاضی عزیزمحمدی متهم را به دادگاه احضار کرد و از او خواست ماجرای آن روز را تعریف کند.
متهم: فرهاد، برادرزاده ام چهار تا چک حدود ۵۰۰ هزار تومان از من گرفته بود. من خودم مستاجر بودم و وضع مالی خوبی نداشتم. از او خواهش و التماس کردم پولم را پس بدهد اما او گفت این پول را ندارد، تا اینکه یک روز فهمیدم قصد دارد خانه ای تهیه کند و با وجود آنکه پول دارد، قرض من را پس نمی دهد. من هم عصبانی شدم و تصمیم گرفتم بروم و با او تسویه حساب کنم.
قاضی: به چه بهانه ای او را به انبار آوردی؟
متهم: به او گفتم مقداری لوازم کامپیوتری دارم، بیا ببین و اگر خواستی بخر.
قاضی: تو در اظهارات قبلی خود گفتی این مرد افغانی به خاطر محبت هایی که من در حقش کرده بودم، همراه من شد و حالا چرا نتیجه این محبت ها آن شده است که قصد داری تقصیر قتل را به گردن وی بیندازی؟
متهم: نمی گویم نبوده ام ولی من نمی دانم آن لحظه چه اتفاقی افتاده است. در مورد برادرزاده ام من دستش را گرفتم و حتی دیدم افتاد اما رفته بودم ماشین را بیاورم و دیگر چیزی ندیدم. در مورد خانه نیز من فقط دو تا سه دقیقه در آن خانه بوده ام و بعد از آن به همراه ماموران به پاسگاه رفتم.
قاضی: خب در خانه چه اتفاقی افتاد؟
متهم: من در خانه را زدم. او در را باز کرد. من هم همان لحظه کارتنی را که در دست داشتم به طرف او انداختم و آن لحظه ابراهیم او را هل داد و من حتی دیدم که در چارچوب در دست و پا زد و به در کوبیده شد اما دیگر چیزی ندیدم.
قاضی: پس چرا آن لحظه که ماموران آمده بودند و حتی جسدی در صندوق ماشین خود داشتی به آنها نگفتی آن بالا یک نفر هست که مرتکب قتل شده است؟
متهم: ترسیده بودم.
در این لحظه قاضی محمدی، قاضی دیگر دادگاه از متهم پرسید: همسرت گفته است هنگامی که به خانه مراجعه کرده ای خراش هایی روی دستت دیده است. معمولاً کسی که در حال خفه شدن است با دستش سعی می کند دست قاتل را از روی گلویش برداشته و برای دفاع از خود به آن چنگ می اندازد، اگر ابراهیم این کار را کرده چگونه است که خراش روی دستان تو است؟
متهم: من خراش ها را چندان به خاطر ندارم، نمی دانم چه اتفاقی افتاده است.
پس از پایان اظهارات متهم وکیل تسخیری وی به جایگاه آمده و به قاضی گفت: به اعتقاد من این کیفرخواست اشتباه است و با توجه به اظهارات متهم و مستندات پرونده باید جرم ایشان مشارکت در قتل باشد نه مباشرت در قتل.
قاضی از متهم خواست بلند شود و بگوید آیا حرف وکیل را قبول دارد و جمله وکیل را دوباره برای او تکرار کرد.
متهم که به نظر می رسید متوجه صحبت های وکیل نشده است، گفت: من اصلاً تا به حال ایشان را ندیده ام و فقط صبح امروز ایشان را ملاقات کردم.
قاضی: خب معلوم است. چون وکیل تسخیری است و شما که خود درخواست وکیل نکرده بودید. قاضی در ادامه به وکیل تذکر داد که دادگاه خود به بررسی پرونده می پردازد و باید صحبت ها و اقرارهای متهم و مستندات پرونده با یکدیگر تطابق داشته باشند.
ابراهیم متهم ردیف دوم، دومین فردی بود که به جایگاه احضار شد و در توضیح ماجرا به قاضی گفت: بهمن خودش این دو نفر را خفه کرده است.
قاضی: بهمن به تو گفته بود که قصد کشتن برادرزاده خود را دارد، چرا سعی نکردی جلوی وی را بگیری؟
متهم: اشتباه کردم.
قاضی: یعنی می دانستی او قصد کشتن کسی را دارد و با او رفتی یا آنکه چون احساس می کردی به تو محبت کرده است، می خواستی با وی همراهی کنی؟
متهم: آخر صاحبکارم بود و همه جا من را با خودش می برد، باور نمی کردم بکشد.
قاضی: چرا سعی نکردی جلوی او را بگیری؟
متهم: من که آن موقع کوچک تر بودم، چیزی نمی دانستم، سواد نداشتم، او باید جلوی این قضیه را می گرفت.
با اعلام ختم جلسه دادگاه، بهمن به عنوان متهم اصلی پرونده به دو بار قصاص و ابراهیم به ۱۵ سال حبس محکوم شد.

هنوز هیچ دیدگاهی دریافت نشده »

دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>